تبليغاتX
مشتاقی و مهجوری

سیره امام علی و بازگرداندن اعتماد عمومی

 

از بعد از روز اتخابات سخنی دهان به دهان بخصوص درمحافل سیاسی می گردد وان جلب و بازگرداندن اعتماد عمومی است.کسانی اعتقاد دارند که به رای انها خیانت شده است. کسانی اعتقاد دارند که به انها ظلم وستم شده است حال چه به صورت زندانی شدن ، چه به صورت تهدید و ارعاب، چه به صورت قتل و شکنجه و صدمات جسمی ، چه به صورت هتک حرمت و بی ابروشدن وچه به صورت ازار جنسی وباید اعتماد انها را بازگردانیم.پیش فرض سخن یاد شده اینست که اعتماد عمومی از دست رفته است و چون لازمه بقای یک نظام سیاسی اعتماد عمومی مردم به ارکان انست لازم است که این اعتماد عمومی ازدست رفته بازگردانده بشود.

برویم درسیره سیاسی علی بن ابی طالب و ببینیم او دران مواقع که اعتماد عمومی از دست رفته چه کرده است؟

معروفترین انها قضیه شورش مردم عراق و مدینه علیه خلیفه سوم است وانها امام علی را میانجی خود قرار دادند تا با عثمان سخن بگوید و گرهی بگشاید.امام دراین قضایا دو کار اساسی کرده است:

1- عملکرد عثمان را مورد انتقاد قرار داده است. او اعتقاد دارد که عامل اصلی شورش و نارضایتی مردم نوع عملکرد عثمان است و عثمان با خویشاوند سالاری و حیف و میل بیت المال و جفا درحق بعضی صحابه پیامبر اعتراض عمومی را برانگیخته است لذا بارها عثمان را دعوت به بازگشت از مسیر نادرست رفته نموده است واورا می خواند که به سنت رسول اله برگردد.

2- کوشیده است با شورشی ها تا انجا که میسربوده صحبت بنماید تا از راه ها مسالمت امیز قضایا را حل و فصل بکنندودست به قدامات خشونت امیز و غیر دینی نزنند.

با اینهمه نقطه تیز انتقادت امام علی متوجه خلیفه سوم است چرا که نوع عملکرد او باعث اعتراض مردم شده است لذا عثمان را به مخاطبه مستقیم با انها و اصلاح رابطه اش با لایه های جامعه دعوت کرده است.

دراین قضایای پس از انتخابات اگر می خواهیم علی گونه باشیم باید به سیره او گردن بنهیم و مسئولین باید اشتباهات خود را رسما و علنا به مردم گفته وعذر خواهی بنمایند ودست کسانی را که باعث سلب اعتماد عمومی شده است با حکم قانونی ببرند.

اگر این اعتماد عمومی برگردانده نشود و همچون خلیفه سوم به پشت گوش بیندازند مطمئنا دیگر نه به شکل مسالمت امیزکه به صورت خشونت امیزبروز خواهد کردچنانچه درمورد عثمان اتفاق افتاده است.

اما علی به خوبی خوب  دریافته بود که لازمه حکومت داری و رمز بقای ان اعتماد عمومی است انها یند که پشتوانه حاکمان به شمار می ایند واگر چنانچه اعتماد مردم ضربه ببیند تضمینی برای حاکمیت عادلانه وپایداری ان باقی نخواهد ماند.

باشد که درس بگیرند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 21:57  توسط فخر رازی  | 

پیامبر مسلمین یا پیامبرمومنین

 

چند سال است می شنویم ومی گویند که  خودی ها و غیر خودی ها  ..شهروندان درجه یک و دو وسه فرق دارند.می شنویم که مردم را تقسیم می کنند به خط نفاق و خط وفاق .مخالفان عده ای قلیل انگاشته می شوند و حذف انها را دررودخانه ملت! طبیعی می شمارند. خود را برحق و دیگران رابرباطل می دانندواگر کسی خطایی کرد از دست و زبان انها مصون نخواهند بود. اعتقاد به طرد  وحذف   دارند نه  جذب و هضم. رفقای خودشان را حتی اگر اعتقاد به دوستی با مردم اسراییل داشته باشند ارجح از معتقدین به لیبرالیسم اقتصادی می دانند وبرای مخالفین خود پرونده درست می کنند و به بهانه یک خطای نکرده ابرو و حیثیت انها را می برند.

می خواهم بپرسم این باورها درمنظر پیامبراکرم درست است یانه؟  باورکنید ادمی درسیره پیامبراکرم به اموزه هایی برمی خورد که افتخار می کند دین او را دارد اما تاسف می خورد که عده ای دین پیامبرخاتم را بد معرفی کرده اند.

می دانید که درهمه کتاب های روایی بابی داریم به نام اسلام و ایمان. دراین باب گفته می شود که اسلام غیر ازایمان است. اسلام یعنی شهادتین گفتن چه با رغبت باشد چه ترس   چه صادقانه باشد چه منافقانه  وهرکه اسلام اورد جان و مال و ناموس و ابرویش محفوظ بوده و ازهمه حقوق اسلامی باید برخوردار باشد ولو اینکه مومن نباشد.

به این معنا چتر اسلام بسیار گسترده است وهمه سلیقه ها و اندیشه ها را دربرمی گیرد.نقل شده است که روز جنگ خیبر که مسلمین صبح زودبه طرف قلعه یهودیان خیبر حرکت کردند یک پیرمرد کشاورز را دیدند که داشت به سرزمین کشاورزی اش می رفت . بیچاره با دیدن لشکرمسلمین ترسید و اسلام اورد. سپاهیان اسلام  با اذعان به اینکه اسلام پیرمرد  از روی ترس  بوده و قبول نیست اورا کشتند. خبرکه به پیامبررسید به شدت نارحت شد و گفت شما حق نداشتید اورا بکشیدولو اسلامش ازروی ترس باشد.

پیامبرما درخطبه غدیر خم تصریح می کند که خون وابروی شما بریکدیگر حرام است تا وقتی به ملاقات پروردگارخود بروید. (تحف العقول ص31)

بگذارید ازکتاب جاذبه و دافعه علی  نوشته استادشهید مرتضی مطهری  برایتان نقل کنم که ایشان نوشته است: یکی از مشخصات و ممیزات خوارج تنگ نظری و کوته بینی انها بود که همه رابی دین و لامذهب می خواندند. علی علیه این کوته نظری انها استدلال می کرد که این چه فکرغلطی است که دنبال می کنید؟ فرمود پیامبر جانی راسیاست می کرد و سپس برجنازه او نماز می خواند وحال انکه اگر ارتکاب کبیره موجب کفر بود پیغمبر برجنازه انها نماز نمی خواند زیرا برجنازه کافر نماز خواندن جایز نیست و قران از ان نهی کرده است. شرابخوار راحد زد ودست دزد رابرید و زناکار غیرمحصن را تازیانه زد و بعد همه را درجرگه مسلمانها راه دادوسهمشان را ازبیت المال قطع نکردوانها با مسلمانان دیگر ازدواج کردند. پیغمبر مجازات اسلامی رادرحقشان جاری کرد اما اسمشان را از اسامی مسلمانها بیرون نبرد(جاذبه ودافعه علی-ص141)

شهید مطهری می گوید خوارج بعدها درطول تاریخ دست از سلاح کشیدند و به بهانه امربه معروف و نهی از منکر شروع کردند به تهمت زدن به صاحبان فضیلت. یکی را منکر خدا خواندند ویکی را منکر معاد و یکی را منکر نبوت و هیچ دانشمندی نبود که ازتیر تهمت انها برکنار بماند(همان- ص140)

خواهش من اینست که حتما بخش دوم کتاب جاذبه و دافعه علی شهید مطهری رابخوانید. انچه ایشان درباره خوارج گفته با اعتقادات بعضی مسئولین و حتی اخوندها مطابقت دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 11:37  توسط فخر رازی  | 

رشد جمع گرایی دینی

 

 

یکی دیگر از بعاد قتل زن محجبه مصری رشد جمع گرایی دینی است. برای توضیح مفهوم جمع گرایی دینی لازم است مقدمه ای بگویم.

یکی از خصوصیان و لوازم تفکر مدرن اصالت فرد یا فردگرایی است. طبق جهان بینی مدرنیسم  فرد است که اهمیت اصلی دارد و باید دردرجه اول منافع و مصالح فرد درنظر گرفته شود وبر منافع  و مصالح جامعه مقدم باشد. اما در جهان بینی سنتی گفته می شد که جامعه است که اهمیت دارد و می ارزد که حتمی مصالح و منافع فرد  فدای جامعه شود لذا جامعه مقدم برفرد است.

براین اساس بود که در جوامعه سنتی  قوم گرایی  و قبیله گرایی  و نزاد گرایی  رواج داشت. اگر یک فرد از یک قبیله  مور ازار یا حتی توهین قرار می گرفت   بدین معنی بود که کل قبیله زیر سوال رفته است لذا فرد یا قبیله مهاجم  نه با یک فرد که با کل قبیله طرف بود اما در جامعه مدرن شاهد افول این ایده هستیم. اگر درخیابان به یک زن مثلا تعرض شود  دیگران بی تفاوت از کنار ان خواهند گذشت. همین پدیده چند سال پیش در متروی امریکا اتفاق افتاد و متفکران جامعه شناسی ان دیار را به فکر واداشت که چه شده است که مردم اینقدر نسبت به هم بی تفاوت شده اند.

در گذشته  و براساس همین جمع گرایی  هویت انسانها شکل می گرفت. هرکسی خودش را با توجه به قوم و قبیله و نزاد ش تعریف می کرد. امروزه  در دنیای امروز بسیاری از این مفاهیم مثل قوم و قبیله دیگر وجود ندارد لذا هویت های سابق ازبین رفته است و حتی بعضا به بحران بی هویتی منجر شده است.

در این چند ساله که شاهد روند اسلام ستیزی در غرب بوده ایم به موازات ان شاهد رشد جمع گرایی در بین مسلمان ها نیز بوده ایم. اسلام باوران وقتی می بینند که به یکی از معتقدات انها یا یکی از هم کیشان انها توهین می شود ساکت نمی نشینند و اعتراض می کنند و این می رساند که  پدیده اسلام ستیزی باعث رشد جمع گرایی مسلمان ها شده و اتفاقا انها را به هم نزدیک تر کرده است.

از سوی دیگر انچه محور هویت مسلمانها دراین راهپیمایی و اعتراضات است نه قوم و قبیله و نزاد و زبان و مذهب شان است بلکه دین شان است یعنی دین به یک عامل هویت بخش تبدیل شده است و می رود به اجتماع گسسته مسلمانها در همه دنیا وحدت ببخشد.

این جمع گرایی دینی اولا نشانه خوبی از وحدت اسلامی است که دارد شکل می گیرد و به نوعی اب پاکی است بر برنامه اسلام ستیزی و ایجاد تفرقه ثانیا زنگ خطری است برای اسلام ستیزان که با احساسات و باورهای ادیان دیگر بازی نکنند و چنانچه هیچ مسلمانی حق ندارد به باورهای ادیان دیگر توهین کند هیچ غیر مسلمانی نیز حق ندارد به باورهای دین اسلام توهین کند

قتل مروه شربینی باعث رشد جمع گرایی دینی خواهد شد و خواهد توانست به عامل وحدت بخش مبدل گردد. خون پاک این زن مظلوم  ریخته شد  تا سران دنیای اسلام را به خود بیاورد و البته هنوز خیلی به خود نیامده اند. سخن گفتن بعضی اوقات  کافی نیست باید کسی قربالنی بشود تا غفلت زده ها را برانگیزاندو به خود بیاورد با این حال باید مواظب بود که جمع گرایی دینی ما به دشمنی با کل دنیای غرب منجر نشود . باید دشمن ظالم بود اما نباید دیگر هر که را که دیدیم متهم کنیم که خلاف عدالت است. افراطی گری دراین قضیه بازهم به نوبه خود اسلام ستیزی را بیشتر خواهد کرد و اسلام ستیزی بیشتر به غرب ستیزی بیشتر خواهد انجامید و اسایش رااز اهالی کره خاکی خواهد گرفت..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 18:5  توسط فخر رازی  | 

گسترش اسلام ستیزی درغرب

 

بعد دوم قتل زن محجبه مصری اینست که  ناشی از افزایش اسلام ستیری درغرب است. اسلام هراسی و ترس و تنفر از اسلام منجر به اسلام ستیزی و دشمنی با اسلام درغرب شده است. دراین راستا می توانیم نظریه جنگ تمدن ها ی ساموئل هانتینگتون را به یاد بیاوریم که گفته است جنگ اینده دنیا بین ابرقدرت های نظامی و سیاسی نیست بلکه جنگ میان دوتمدن بزرگ دنیا یعنی اسلام و غرب است.

نظریه هانتینگتون درسیاست خارجی امریکا مبنای بسیاری از برنامه ریزی ها شده است چنانچه بعضی  حتی حمله به افغانستان و عراق  را دراین راستا و درجهت تشدید اختلافات داخلی به منظور جلوگیری از جنگ تمدن ها ارزیابی کرده اند.

اصولا مخالفت داشتن با یک دین و نپذیرفتن ان  اشکالی ندارد اما مسئله اینست که گاهی مخالفت  به افراط کشیده شده و شکل  دعوا و دشمنی به خود می گیرد.متفکران قرن بیستم به این نکته رسیده بودند که خشونت ها درحال افزایش است لذا به ترویج ایده مدارا پرداخته اند. متاسفانه کسانی درداخل کشور مدارا را به معنی سازش گرفته و ان را از بعد حیاتی و سرنوشت ساز ان در مباحث مذهبی  سیاسی و بین المللی خالی کرده اند. اگر ایده مدارا به عنوان راه کار مقابله با پدیده خشونت  جدی گرفته شود جلوی اسلام ستیزی را خواهد گرفت.

سیاست مداران غرب  چه به واسطه جلوگیری از گسترش اسلام و چه تحت تاثیر باورهای نادرست خود درباره این دین اسمانی کوشیده اند به این خشونت ها و به خصوص اسلام ستیزی دامن بزنند.باید توجه داشت که روند اسلام ستیزی به نفع هیچ کس نخواهد بود زیرا اولا بخشی از مردم درجوامع غرب   مسلمان اند و قطعا واکنش نشان خواهند داد. ثانیا امروز دنیا تبدیل به دهکده جهانی شده لذا یک عمل دران سوی دنیا به صدعکس العمل دراین سوی دنیا خواهد انجامیدثالثا با گسترش اسلام ستیزی که یک جریان افراطی است راه برای غرب ستیزی و تقویت جریان های غرب ستیز دردنیای اسلام گشوده خواهد شد.

سیاست های جنگ طالبانه امروزه دیگر جواب نمی دهد باید به سیاست های صلح طلبانه بیندیشیم و راه کارهای حل مسالمت امیز مسائل دینی را بیابیم.  یاد اما موسی صدر  پیشگام حرکت های صلح طلبانه و منادی هم زیستی بینادینی به خیر که امروزه واقعا جایش خالی است. بدیهی است که بخشی از تلاش ها جهت حل مسئل اسلام ستیزی به گردن علمای دینی ماست. رفتار ما به عنوان پیروان اخرین پیامبر  بی نهایت تاثیر دارد. رفتار سیاست مداران ما به عنوان حاکمان جامعه اسلامی بی نهایت موثر خواهد بود  و بعد گام مثبت خود غربی ها برای رفع کدورت ها و به صفر رساندن پدیده اسلام ستیزی.

قتل مروه شربینی  بی شک ناشی از اسلام ستیزی غربی ها بوده است ان هم به شکل ظالمانه و در جلسه دادگاه که باید همه حاضرین درامنیت کامل باشند. بی تردید  قتل مظلومانه این زن مججبه  اگر با سیاست های پیشگیرانه و منطقی   حل و فصل نشود به منازعات مذهبی دیگر و گسترده تر منجر خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 16:18  توسط فخر رازی  | 

گسترش پدیده اسلام هراسی

 

قتل مروه شربینی به دست الکساندر نزاد پرست  المانی چند بعد اساسی دارد که ازان بعدها قابل تحلیل است و می تواند چشم اندازی جدید به ما بدهد تا بدانیم چرا و چگونه پدیده هایی ازاین دست اتفاق می افتدودرمقابل انها چه باید کرد.

اولین بعد مسئله  گسترش پدیده اسلام هراسی است که متاسفانه بعد از حادثه یازده سپتامبر امریکاه اوج گرفته است. ترس و تنفر از اسلام و مسلمانان  اگرچه ریشه تاریخی دارد و بارها درتاریخ شاهد ظهور و بروزان بوده ایم.اما درسالهای اخیر به یک پدیده افزاینده تبدیل شده است.عواملی دراین پدیده دخیل اند.

اولا خود حمله تروریستی به برج های دوقلوی امریکا باعث ترس مردم شده و بعد که تروریست ها مسلمان معرفی شده اند  این ترس خود را درقالب ترس از مسلمانان نشان داده است.

ثانیا بی خبری مرده درغرب از اموزه های اسلام و ندانستن باورهای اصیل اسلامی .

ثالثا انگاره های نادرست و ناصواب ازاسلام داشتن  که مثلا اسلام دین شمشیر است. اسلام معتقد به قتل کافران است و مانند انها.

رابعا سیاست ها و برنامه های طراحی شده از سوی برخی مجامع مثل صهیونیست ها  و نیز تولید برخی برنامه ها و نوشتن کتابهای جهت دار که نمونه اخرش را درفیلم فتنه ساخته یکی از نمایندگان یکی از کشورهای اروپایی شاهدبودیم.

خامساتندروی ها و جریانهای افراطی و متحجرانه درخود دنیای اسلام  باعث ترس و تنفر مردم غرب شده است. وقتی اهالی غرب می بینند که القاعده و طالبان و وهابیون به راحتی ادم می کشند و دستشان به خون بی گناهان الوده است و هرجا که بخواهند یک حادثه تروریستی می افرینند طبیعی است که بترسند.

الکساندر  شهروند المانی  چنانچه درخبرها خوانده ام  به  مروه شربینی درپارک توهین کرده و او را تروریست نامیده است. همین تروریست نامیدن  ان هم تروریست نامیدن یک زن مسلمان که ارتباطی با تروریست ها ندارد نشان از اوج ترس و تنفر غربی ها از اسلام و مسلمانان دارد.

می دانید که کشور المان اولین کشوری بود که منادی گفتگوی بینا فرهنگی شده است. علی رغم تلاش های مرحوم پروفسور عبدالجواد فلاطوری  که توانست اصلاحات زیادی درکتب اموزشی المان نسبت به اسلام انجام بدهد ظاهرا هنوز بعضی انگاره های نادرست درکتاب هابی اموزشی و حتی مردم جامعه وجود دارد. سیاست تعامل با غرب و نه تقابل   ایده گفتگوی تمدنها که خنثی کننده ایده جنگ تمدن هاست   گفتگوی ادیان   و تلاش  های صلح گرایانه می تواند بخشی ازراهبردهای حل مسئله اسلام هراسی باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 9:47  توسط فخر رازی  | 

قتل ندا اقا سلطان و سیره علی (ع)

 

سالهاست که این جمله شگفت انگیز امیر المومنین را درنهج البلاغه خوانده ام که  وقتی خلخال از پای یک زن یهودی  ان هم در کشور اسلامی بیرون اوردند  فرمود : اگر کسی از این واقعه بمیرد قابل سرزنش نیست..قتل ندا اقاسلطان از ین زاویه قابل بررسی است.

اولا دراین روایت که امیر المومنین فرموده اند سخن از یک غیر مسلمان است و کسی است که اگر چه هم کیش ما نیست اما هم نوع ما هست. علی که در برابر واقعه اتفاق افتاده برای یک  یهودی اینگونه برمی اشوبد قطعا در واقعه مشابه برای یک مسلمان نیز برخواهد اشفت. مسئولین ما چقدر ازاین واقعه براشفتند؟

ثانیا سخن از یک زن است. اگر پای یک مرد درمیان بود اگر چه واکنش می طلبید اما نه به این شدت. زن به دلیل ساختار جسمی اش  اگر مورد تعرض قرار بگیرد نهاد های امنیتی کشور زیر سوال خواهند رفت. در قضیه قتل ندا اقا سلطان  نهادهای امنیتی با علامت سوال مواجه اند.

ثالثا سخن از کشته شدن زن یهددی نیست  سخن از اینست که یک شی زینتی را ازپای او ربوده اند. حساب کنید  امیر المومنین که با یک دزدی از زن یهودی این گونه برمی اشوبد اگر همان زن یهودی کشته می شد  قیامت به پا میکرد. ایا مسئولین ما نیز واقعا واکنش درخوری نشان دادند تا بدانیم که درقبال جان شهروندان احساس مسئولیت می کنند؟

رابعا نوع تعبیر امیر المو منین بسیار تعجب برانگیز است. ایشان می فرماید اگر کسی بابت این قضیه بمیرد... اگر بمیرد قابل سرزنش نخواهد بود. پیداست که مسئله انقدر برای ایشان اهمیت داشته که تعبیری به این شکل کرده است . ایا مسئولین ما نیز ازاین گونه تعبیرات درقبال سلب امنیت از شهروندان کشور دارند؟

قتل ندا اقا سلطان یک  نمونه است . نمو نه های دیگر نیزهست که شاهد بوده ایم . بسیاری زندانی ها  کتک زدن ها  تیراندازی ها ان هم دریک کشور اسلامی چه مجوز شرعی دارد؟ اگر عملکردها را به سیره امیرالمو منین عرضه کنیم متاسفانه متوجه حقایق تلخی خواهیم شدکه قتل ندا اقا سلطان تنها یکی از انهاست

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 17:28  توسط فخر رازی  | 

سلب امنیت و مسئولیت ناپذیری

 

یکی از ان دسته مسائل که امروزه در مطبوعات و رسانه های رسمی زیاد دیده و شنیده می شود اینست که می گویند مسئولیت حفظ جان مردم با ان کسانی است که انها را به تجمع و راهپیمایی می اورند.  این مسئله  قابل نقد است زیرا

1- شواهدی وجود دارد که این سخن را باطل می کند . چنانچه دکتر محسن کدیور گفته اند ودرتاریخ نیز خوانده ایم پیامبر اکرم درباره عمار یاسر گفته بود :تقتلک الفئه الباغیه یعنی تورا ان گروهی می کشند که ظالم اند. وقتی عمار درجنگ صفین در سپاه امیر المومنین حضور یافت  وبعد نیز به شهادت رسید لشکریان معاویه به فکر افتادند و دچار تردید شدند. معاویه برای رد گم کردن و البته تحریف کلام حضرت رسول گفت بگویید عمار را کسانی کشتند که اورا به جنگ اوردند. شاهد دیگر اینست که درزمان پهلوی ایادی شاه می گفتند  مسئولیت جان مردم متوجه کسانی است که انها را به خیابان ها می اورند. بدیهی است که حفظ جان افراد دروهله اول برعهده خود انسان هاست و دروهله دوم  هیچ بشری حق ندارد خود سرانه به جان انسانی دیگر تعرض کند.

2- جزو بدیهیات قرانی است و نیز جزو اموزه های  اسلام که گناه هرکس به گردن خود اوست وکسی نمی تواند بار گناه دیگری رابه دوش بکشد. مثلا درقران امده است : ولاتزر وازره وزر اخری و نیز امده است : و من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها.  نتیجه اینکه هرکسی قتل انجام بدهد یا حتی دیگران را مورد ازار بدنی قرار بدهد گناه کرده و گناه ان به گردن خود اوست نه کسی دیگر. دراین تجمعات و راهپیمایی هااگر کسی به کسی دیگر تعرض نموده و وی را بکشد یا مورد ازار و اذیت قرار بدهد مرتکب گناه شده و مسئولیت ان به گردن خود اوست.

3- با توجه به انچه قانون  گفته است مسئولیت حفظ امنیت افراد با نیروی انتظامی است. یکی از اقسام امنیت  امنیت جانی است بنابراین هراتفاقی که درسطح اجتماعات می افتد مسئولیت ان به گردن نیروی انتظامی است. علی هذا اگر افراد اغتشاش گر وجود داشته باشند و عامل بیگانه باشند و بخواهند امنیت جانی مردم را دراین تجمعات و راهپیمایی ها به هم بریزند مسئولیت برخورد با انها با نیروی انتظامی است. نیروی انتظامی موظف است با افراد اغتشاش گر مقابله کند نه با تجمعات و راه پیمایی های مسالمت امیز و قانونی.

بنابراین انچه می گویند که مسئولیت حفظ جان افاد با دعوت کننده هاست سخن درستی نیست و با متون دینی ما وفق نمی دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 23:2  توسط فخر رازی  | 

نکاتی چند در خصوص  اهانت فیلم هلندی به  حضرت رسول (ص)

 

 

   تب اعتراض علیه فیلم موهن به پیامبر اسلام و مسلمانان بالا گرفته است. جادارد به نکاتی چند دراین خصوص  اشاره شود:

1  – حساب اسلام از مسلمانان جداست.  ممکن است مسلمانی دچار خطا یا گناهی شود که در متن دین اسلام  مورد نکوهش واقع شده است. همانگونه که اگر مسلمانان غیبت کنند نباید بدین معنا گرفت که دراسلام غیبت تجویز شده به همین گونه اگر مسلمانی مرتکب قتل عمد یا ترور شود نباید به حساب اسلام نهاده شود.سازنده فیلم فتنه دچار خطای منطقی "تعمیم" شده است یعنی حکم خاص یک جزء را به کل سرایت داده است.

2 – همیشه گفته ایم که از انتقاد با روی باز استقبال می کنیم چنانچه سیره حضرت رسول و ائمه ما بوده است ولی اهانت و توهین را برنخواهیم تافت. اگر می امدند مودبانه و منطقی انتقاد می کردند مودبانه و منطقی پاسخ می دادیم ولی اهانت کردند و ما اهانت را برنخواهیم تافت.

3 – می گویند آزادی هست وما چون ازادی داریم چنین کرده و چنین می کنیم. باید گفت که ازادی هیچگاه مطلق نبوده و نیست. ازادی اگر مطلق شد به ضد خودش تبدیل می شود. ازادی لااقل دوحد دارد که یکی اخلاق است و یکی دیگر قانون ومتاسفانه دراین فیلم اخلاق رعایت نشده است.

4 – تظاهرات و راهپیمایی و اعتراض کردن  یک امر مشروع و حق طبیعی ماست. ان هم به این معنا که مخالفت و برائت خود را باین گونه معرفی اسلام وحضرت رسول اله نشان دهیم وبگوییم که ما ازاین بی شرمی ها و جسارت ها راضی نبوده و برائت می جوییم.

5 -  انان توهین کردند ولی درست نیست که ما نیز متقابلا توهین کنیم چه به خودشان چه به مقدساتشان که مقدسات ما نیز هست. گفته اند که خون به خون شستن محال است. توهین متقابل ما جز تیزکردن اتش خشم و نفرت و دامن زدن به بی اخلاقی ها و هتک حرمت ها نتیجه ای نخواهد داشت. شنیده ام که درایران درحال ساختن فیلمی هستند علیه فیلم فتنه. لازم و بلکه واجب است که دراین فیلم هیچگونه توهینی صورت نگیرد.

ما پیروان اقا رسول اله  و عاشقان دیرینه اش  به تاسی از اخلاق کریمانه او    رحمت للعالمین بودن او ودلسوزی اش درجهت هدایت همه انسانها را با اخلاق حسنه خود نشان خواهیم داد و اگر انان با بی اخلاقی زبان به توهین گشودند با شرح صدر  منطقی و منصفانه جواب خواهیم داد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 21:53  توسط فخر رازی  | 

قابل توجه کاندیداها (2)

.

.

.

.

امام علی عیله السلام در این نامه که به کمیل بن زیاد نخعی نوشته اند مسلمانان را از دو کار نکوهیده برحذر داشته اند: اول اینکه اگر کاری را برعهده گرفت سستی و تنبلی نکند و به قوت و قدرت انجامش بدهد و دوم اینکه برای به دست آوردن کاری که از صلاحیت و توان و شایستگی او خارج است پافشاری و اصرار ننماید.

نامه 61 با ترجمان مرحوم محمد دشتی:

 

پس از یاد خدا ودرود.....سستی انسان در انجام کارهایی که برعهده اوست و پافشاری در کاری که از مسئولیت او خارج است نشانه ناتوانی آشکار و اندیشه ویرانگر است.

 

بنابراین بر کاندیداهای محترم لازم است که خودشان اول از همه  توان و صلاحیت خود را بسنجند واگر می دانند که صلاحیت کاری را ندارند برای به دست اوردن آن تلاش نکنند که موجب خیانت و ظلم در حق بندگان الهی و کفران نعمت و تضییع حقوق اسلامی خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 16:55  توسط فخر رازی  | 

قابل توجه کاندیداها (1)

.

.

.

دراین خطبه که از امام علی بن ابیطالب نقل می شود ایشان به شدت از تطمیع مالی برحذر داشته  وآن را ظلم و ستم  در حق بندگان الهی شمرده اند. خطبه 126 نهج البلاغه با ترجمان مرحوم محمد دشتی:

 

به امام گفتند : مردم به دنیا دل بسته اند . معاویه با هدایا و پولهای فراوان آنها را جذب می کند شما هم از  اموال عمومی  به اشراف عرب و بزرگان قریش ببخش واز تقسیم مساوی بیت المال دست بردار تا به تو گرایش پیداکنند.

{ایشان فرمودند} آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود از جور و ستم درباره امت اسلامی که برآنها ولایت دارم استفاده کنم؟ به خدا سوگند تا عمر دارم وشب و روز برقرارست وستارگان از پی هم طلوع و غروب می کنند هرگز چنین کاری نخواهم کرد. اگر این اموال از خودم بود به گونه ای مساوی درمیان مردم تقسیم می کردم تا چه رسد که جزو اموال خداست. آگاه باشید. بخشیدن مال به انها که استحقاق ندارند زیاده روی واسراف است. ممکن است در دنیا مقام بخشنده ان را بالا برد اما در آخرت پست خواهد کرد. در میان مردم ممکن است گرامی اش بدارند  اما در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است. کسی مالش را درراهی که خدا اجازه نفرمود مصرف نکرد وبه غیر اهل آن نپرداخت جزانکه خدا اورا ازسپاس آنان محروم فرمود ودوستی انها را متوجه دیگری ساخت پس اگر روزی بلغزد و محتاج کمک انان گردد بدترین رفیق و سرزنش کننده ترین دوست خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:14  توسط فخر رازی  | 

نگاهی به رد صلاحیت ها

 

با رویکردی کلامی

.

.

.

.

اشنایان به مباحث کلامی می دانند که پس از وفات حضرت رسول  مسائلی چند در جامعه ان روزها پدید امد که یکی اش عبارت بود از این سوال : ملاک مومن بودن چیست؟ به چه کسی می توان گفت مومن وبه چه کسی کافر؟ تکلیف کسی که گناه کبیره انجام می دهد چیست  کافرخواهد شد یا مومن خواهد ماند؟ دو پاسخ به این پرسش کلامی دادند:

1- مرجئه گفتند که ملاک مومن بودن  تصدیق قلبی است یعنی صرف اینکه کسی قلبا ایمان داشته باشد کافی است تا بگوییم که مومن است ولو اینکه در عمل حتی اظهار کفر و فسوق بنماید. هم اینان بودند که در جنگ جمل یا جنگ صفین از پیوستن به یکی از دو اردوگاه خودداری ورزیده و می گفتند هم علی مومن است وهم معاویه.... هم علی ایمان دارد و هم طلحه و زبیر و عایشه.اگر هم می گفتی که مثلا معاویه هزار قسم معصیت کرده می گفتند ایمان داشتن ربطی به عمل ادمی ندارد.

2- خوارج درست درنقطه مقابل مرجئه گفتند که ملاک مومن بودن صرف عمل دینی است . هرکه عملش صددرصد دینی بود مومن والا اگر یک گناه کبیره انجام داد کافر خواهد شد و خون وی حلال  خواهد بود.اگر به اینان می گفتی که مثلا علی بن ابیطالب  قلبا ایمان دارد و سابقه ایمان اوری وی برهمگان مشهود بوده و هست می گفتند چون یک گناه مرتکب شده کافر شده است.

این دو پاسخ در یک سو افراطی است و دریک سوی دیگر تفریطی. نگرش شیعه درست بینابین این دو پاسخ است که جای گرفته و ائمه اطهار کوشیده اند براین موضع پای بفشرند.موضع شیعه هم عقلانیت دارد و هم اعتدال و میانه روی و اعتقاد دارد که :

اولا اسلام غیر از ایمان است. هرکسی که شهادتین بگوید مسلمان بوده و از تمام حقوق اسلامی برخوردار خواهد بود ولو منافق و فاسق باشد. هر کسی که اسلام در قلب وی جای گرفته و در عمل وی تجلی یافته مومن خواهد بود پس ایمان اوری یک درجه بالاترست از اسلام اوری.

ثانیا مومن با اینکه ایمان قلبی دارد ولی ممکن است در عمل دچار اشتباه و معصیت شود واز همین روست اگر باب توبه را باز گذاشته اند.لذا اگر کسی گناهی کرد معنایش این نیست که دیگر مومن نیست. {البته بگویم که اگر کسی درگناه کردن اصرار ورزید و گناه کردن ملکه وی شد نشانه ضعف ایمان وی خواهد بود.}

شیعه با این نگرش باز و عقلانی توانست به تدریج جلوی افراط و تفزیط ها را بگیرد ولی متاسفانه نفوذ اندیشه های غالیان و حتی اشعری مسلکان  و ورود اندیشه هایی دیگر باعث شده که موضع شیعه مخدوش شده و به تحریف بیفتد.

در قضیه رد صلاحیت ها متاسفانه شاهدیم که اندیشه خوارج  یا اگر نگوییم خوارج لااقل اندیشه افراطیون شیعه غلبه پیداکرده است. رد صلاحیت کردن کسی به دلیل اینکه ریش خود را اصلاح می کند یا چه ماشینی سوار می شود یا ..(که در تحقیقات محلی راجع به نوه امام پرسیده اند) نشانگر عدول از مواضع اصیل  عقلانی و میانه روانه ی ائمه اطهارست. متاسفانه در کشور ما باب شده  که هر کسی را به خاطر اظهار نظری خاص یا اشتباهی خاص تکفیر کرده و مرتد اعلام نموده و می کوشند از دایره خودی ها بیرونش بنمایند.

می گویند در جنگ خیبر مسلمانان به پیرمردی رسیدند که صبحگاه عازم مزرعه اش بود. با دیدن لشکر مسلمانان و از ترس جان خویش شهادتین گفت. لشکریان با خود گفتند که این پیرمرد از روی ترس و واهمه مسلمان شده پس اسلام وی قبول نیست و کشتندش. خبرکه به حضرت رسول رسید بسیار ناراحت شد و گفت شما حق نداشتید اورا بکشید . او اظهار شهادتین کرده و مثل همه مسلمانان دیگر از تمام حقوق اسلامی برخوردار شده بود.

حال این شما....  این سیره نبویواهل بیت او .... واین هم رد صلاحیت های گسترده ای که در این کشور اسلامی صورت می گیرد. خودتان قضاوت کنید.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 19:35  توسط فخر رازی  | 

درنگی در شخصیت قاسم بن الحسن

 

نوجوان کربلا

 

 

همه می دانند دیگر که نوجوان کربلا   قاسم بن الحسن  وقتی عمویش امام حسین از او پرسید چگونه می بینی مرگ را ؟ گفت : از عسل شیرین تر.

آیا اندیشیده اید که جمله ای بااین معنا  چگونه به زبان نوجوانی سیزده ساله  امده است؟ چقدر شگفت آورست که نوجوانی بااین سن و سال  مرگ را با این چشم می نگرد. نوجوان امروز را درنظر بیاورید... عشق و علاقه شان به چیست؟  دنبال تیپ و فوتبال و سی دی! چگونه می نگرند به مرگ ... به زندگی  بعد بسنجید با نوجوان کربلا . عبارتی به زبان آورده که پیرمردان شصت ساله  درآن مانده اند و شاید حتی درکی از معنای آن نداشته باشند.

این نوجوان کربلا  بی تردید  پرورده دامان امام حسن است. نحوه تربیت کردن امام حسن را ببینید که به فرزندش  یاد داده  دست از حمایت امام زمان خویش نکشد ...یاد داده که چگونه بنگرد به مرگ...به زندگی.

به راستی دراین شخصیت بزرگ سیزده ساله درس هایی هست و عبرت هایی بزرگ  برای ما که مرگ را تلخ تز از زهر می دانیم.

به راستی چگونه نوجوان با این سن اندک  به آن حقیقت عظیم رسیده است و به راستی چگونه بوده است نحوه تعلیم و تربیت امام ثانی  که فرزندانش الگوی دیگران شده اند  چه در معرفت  چه در اخلاق  چه در سلوک.

آری  عظمت است که عظمت می آفریند. درود خدا بر دست های آموزگار بزرگ  امام حسن مجتبی   که نوجوان کربلا  تنها یک اثر از آثار عظمت و بزرگی اوست.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 21:49  توسط فخر رازی  | 

درس های عاشورا (5)

 

وفای به عهد

 

 

وفای به عهد اگر چه یک سنت دینی است ولی در حادثه کربلا شاهد نقض آن از سوی کوفیان هستیم. آنان  با اینکه نامه فرستادند وامام رابرای حکومت به کوفه دعوت نمودند و همگی با فرستاده ا یشان بیعت کردند ولی درموقع امتحان پیمان خود را شکستند. امام حسین درخطبه هایش اشاره دارد که مردم کوفه پیمان شکنی پیشه کردند و بیعت خود را شکستند چنانچه با امام علی و امام حسن نقض بیعت کرده بودند.

دراین سو یاران امام حسین بودند که تا لحظه آخر با امام ماندند و با اینکه ایشان شب عاشورا بیعت خود را ازگردنشان برداشت و انها را برای برگشتن آزاد گذشت ولی هیچ یک حاضر نشدند امام خود را تنها بگذارند.

وفاداری حضرت ابالفضل دیگر جای خود دارد که تا آخرین نفس تلاش کرد بتواند ابی بیاورد وپای عهد خویش با برادرش شهید شد.

احیای هرساله عاشورا تجدید عهدی است با سالار شهیدان و توجه دادن خویش به پیمانی که با آن حضرت به عنوان شیعه راستین او داریم. خداوند به ما توفیق بدهد امسال وفای به عهد را از سیدشهدا بیاموزیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 11:32  توسط فخر رازی  | 

تاملی در حدیث امام حسین

 

 

نقل شده است که امام حسین روز عاشورا فرموده اند: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید

برای دانستن اینکه معنای حدیث چیست لازم است بدانیم که آزاده یعنی چه؟

حدیث بالا را امام حسین زمانی فرموده اند که تمام اصحاب ویارانش به شهادت رسیده بودند وایشان در نزدیکی های خیمه گاه مشغول نبرد باسپاه عمربن سعد بود وزمانی که می بیند عده ای ازاین سپاهیان به سمت خیمه ها هجوم برده اند ضمن دورکردن آنها می فرماید: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

اکنون سوال اینست که آزاده بودن به چه معناست؟

آزاده وآزاده بودن معادل فارسی حر و حریت است درعربی که به آزاد وازادی هم ترجمه شده است.

روزنتال می نویسد: ذوالرمه (حدودسال700) در شعر خود حریت را درمعنای اشراف به کاربرده و کاربرد حر در معنای استعاری شریف و نیک درزبان عربی قدیم رایج بود.....کاربرد کلمه حر در تمایل عمومی انسان به نسبت دادن تمامی صفات بد به برده و سرنوشت رقت انگیز او واسناد تمامی صفات خوب به کسانی که از لحاظ حقوقی  آزاد بوده اند نهفته است. این ذهنیت نه نها درمیان عرب ها بلکه درسرزمین های دیگر معمول بوده است {مفهوم آزادی از دیدگاه مسلمانان – فرانس روزنتال – منصور میر احمدی – دفتر تبلیغات اسلامی – 1379 – قم – صص 29 و 30}

هرتسفلد نوشته است: وازه حر  معنا و مفهوم روشن و مداول آن همانا معنی و مفهوم ضد بردگی بوده است { ازادی درقران – سید محمد علی ایازی – نشر و تحقیقات ذکر -1380 – تهران –ص 27}

بنابراین از لحاظ لغت شناسی حر به معنای کسی است که برده نیست و حریت نقطه مقابل بردگی است.

از لحاظ حدیث شناسی شواهدی در دست هست که نشان می دهد حر و حریت معنایی منقول یافته و به معنایی غیر از برده و بردگی هم به کار رفته است. نمونه احادیث :

- ولا تکن عبد غیرک و قد جعلک اله حرا {نهج البلاغه – نامه 31} بنده دیگران نباش چرا که خداوند تو را آزاد افریده است

- من ترک الشهوات کان حرا { بحار الانوار – ج74 – حدیث 2 – ص 237 – به نقل از کتاب ازادی در قران...ص 53} هر که شهوت ها را ترک کند آزاد خواهد شد.

-  ان قوما عبدوا اله رغبه فتلک عباده التجار وان قوما عبدوا اله  رهبه فتلک عباده العبید و ان قوما عبدوا اله شکرا فتلک عباده الاحرار { نهج البلاغه  - حکمت 237 – ونیز تحف العقول –ص 250 – منقول از امام حسین} عبادت کسانی که خدارا به خاطر طمع به بهشت می پرستند عبادت تاجران است  عبادت کسانی که خدارا به خاطر ترس از جهنم می پرستند عبادت بردگان است و عبادت کسانی که خدارا به خاطر شکر گذاری نسبت به او می پرستند عبادت آزادگان است.

بنابراین می توانیم دومعنا برای حریت بشماریم:

حریت و ازادگی درمقابل اطاعت و بردگی برای دیگر انسانها

حریت و آزادگی درمقابل بندگی نفس اماره و هواهای نفسانی.

با توجه به این دو معنا می توانیم حدیث امام حسین را به دو گونه معنا کنیم:

معنای اول : تابع دستورات دیگران نباشید و مثل بردگان برای جلب رضایت اربابان خود دست به کارهای ناشایست نزنید بلکه آزاده باشید و خود را به انسانهای ظالم و بی مروت نفروشید

معنای دوم : تابع هواهای نفسانی خود نباشید وبرای خواسته ها و امیال دنیوی خود که زودگذر و فانی است دست به کارهای ناشایست نزنید بلکه خود را از زنجیر تمایلات شیطانی خود رها ساخته و باازادگی زندگی بنمایید.

توجه شود که درحدیث امام حسین آمده است :{اگر دین ندارید......} دلیل اینکه فرموده اند { اگر دین ندارید....} اینست که انسان اگر دین داشته باشد دینداری اش وی را از برده دیگران بودن یا بنده نفس خود بودن باز می دارد و مانع از ارتکاب کارهای ناشایست می شود ولی اگر دینی ندارید  لااقل آزاده باشید یعنی خود را تحت فرمان دیگران یا نفس خود قرار ندهید که شما را به هرعمل ناشایسته ای وادارد.

ازاین سخن معلوم می شود که ممکن است کسی دیندار نباشد ولی آزاده باشد ونیز ممکن است  کسی دیندار باشد(به ظاهر) ولی ازاده نباشد. آدمی باید بکوشد تا هم دیندار باشد هم آزاده..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 19:3  توسط فخر رازی  | 

وصیت نامه امام حسین (ع)

 

 

این وصیت نامه ای است که حسین بن علی نوشته است به برادرش محمد معروف به ابن حنفیه.

حسین شهادت می دهد که معبود فقط خداست و او یکتاست و شریکی ندارد وشهادت می دهد که محمد بنده و رسول الهی است و به حقیقت که از سوی پروردگارش امده است.

وشهادت می دهد که بهشت و جهنم حق است  وشهادت می دهد که قیامت خواهد آمد وشکی در ان نیست وشهادت می دهد که خداوند همگان را از قبرهایشان برخواهد انگیخت.

به درستی که من نه برای حرص به مقام و نه برای خوش گذرانی و راحت خویش ونه برای دامن زدن به آتش ظلم و فساد از مدینه بیرون زده ام. خروج من از مدینه فقط برای اینست که درپی اصلاح امت جدم و شیعه پدرم علی بن ابیطالب بوده ام.

هر کسی که مرا به حقیقت و درستی بپذیرد  پس بداند که خداوند تعالی شایسته ترست به حقیقت و درستی  وهر کسی که مرا به حقیقت و درستی نپذیرد صبر خواهم کرد وتحمل خواهم نمود تا خداوند بین من و این قوم  عادلانه  داوری کند چراکه او بهترین داوران است.

واین وصیت من است به تو...برادرم...و توفیق من فقط به دست خداست ...براو توکل خواهم کرد و به سوی او باز خواهم گشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 12:53  توسط فخر رازی  | 

درس های عاشورا (4)

 

گذشتن به خاطر خدا

 

 

حرکت امام حسین یک حرکت الهی بود ونیت ایشان از ابتدایش قیام در راه اهداف عالیه ای بود که خداوند مقررکرده است و در همین راه مقدس بود که شهید شد.

می دانید که آدمی چه از نظر فلاسفه و چه از نظر دانشمندان  موجودی است که طبعا خود خواه و خود جوست البته نه به معنی منفی آن .در همه چیز سود خود را می جوید و می کوشد تا چیزها را درخدمت خویش در بیاورد.حالت طبیعی انسان  اقتضایش اینست که گرایش به خود داشته باشد ولی همنوع دوستی و خدا دوستی به انسان روحیه گذشت و فداکاری می دهد.

گذشتن از خواست خود و فداکاری در راه خواست دیگران به راستی که بسیار سخت و مستلزم عزمی راسخ و پولادین است. تا انگیزه ای قوی نداشته باشی ممکن نیست از امیال و خواسته های خود به سود چیزهای دیگر بگذری.

سید الشهدا  به خاطر خدا و درراه اهداف الهی اش  از خودش و جان خودش گذشت. از خانه و دیاری که در ان زندگی کرده وبدان انس داشت گذشت. از تعلقات خودش گذشت واین منتهای اخلاص و ایثار درمسیر الهی است.

به خاطر خدا هرچه داشت فداکرد تا خواست خدا حاکمیت  بیابد . با امیال نفسانی خود که قهرا او را به سکوت و راحت طلبی فرامی خواندند جنگید واجازه نداد امیال نفسانی اش جای خواست و مشیت الهی را بگیرد.

او مصداق روشن جمله زیر ست:{ انما الحیات عقیده و جهاد} یعنی زندگی عبارتست از عقیده داشتن به چیزی و مبارزه درراه آن.

از خدا می خواهیم ما راشیعه واقعی ایشان و مصداق فداکاری در راه اهداف عالیه الهی قرار بدهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 12:51  توسط فخر رازی  | 

درس های عاشورا (3)

 

صراحت دربیان وقاطعیت درعمل

 

 

 

از درس های عاشورا اینست که امام حسین چه در موضع و رفتار خویش و چه دربیان و گفتار خویش  صراحت و قاطعیت داشته است. صراحت امام حسین را در موارد زیر می توانیم ببینیم:

-   امام حسین هیچ امری را مخفی نگه نداشت و پنهان نکرد. اهل کتمان کردن حقایق و واقعیات نبود. نه کسی بود که واقعیت و حقیقت را بداند ولی تجاهل کند یا ندیده بگیرد و نه کسی بود که واقعیت و حقیقت را بداند ولی به مردم نگوید.

به تعبیر شیخ محمد حسین فضل اله : امام حسین در تمام صحنه هایی که در مسیر انقلاب حرکت می کرد برصراحت تکیه داشت و به عنوان اساس کارخود  بدان می نگریست چون اعتقاد به این نداشت  شخصی که حامل پیام و رسالتی است در لفافه سخن بگوید  مخفی کاری کند و برنامه اش را برمردم پوشیده بدارد...دانستن حقیقت مثل آب و هوا حق مردم است بدین معنی  و مفهوم که شناخت حقیقت درفکری که مردم دارند و به وسیله آن حقیقت را درک کرده و به آن ایمان می ورزند حق آنهاست{پیام عشورا....ص 143}

ایشان اولا اعتقادات و مبانی باورهای خور را با صراحت و شجاعت بیان کرد و من باب مصالح و منافع  آنها را مخفی ننمود یا تقیه نکرد و به درستی مرز خود را با دیگران روشن ساخت ثانیا آنچه درباره یزید و حکومت فاسدش می دانست صریحا ابراز نمود وازابراز آنها ابایی نداشت

-    صراحت و قاطعیت ایشان را درعدم سازش پذیری وتکیه و تاکید برباورهای بحق خود می توانیم ببینیم.مداهنه وسازش پذیری با قاطعیت دراندیشه وعمل سازگار نیست. چه با کسانی که اعتقادی دارند ویا می خواند طبق اعتقادات خود عمل کنند ولی چون قاطعیت و صراحت ندارند دربیان ویا درعمل کوتاه آمده وشانه های خود راازباورهای خود خالی می کنند و عملا خطوط مابین خود و دیگران را نادیده می گیرند.

عبارت زیر از امام حسین که خطاب به بزرگان روزگار بوده درانقاد از ساز گری آنهاست شاهدی برمدعای ماست :اعتبروا ایها الناس بما وعظ اله به اولیائه من سوء ثنائه علی الاحبار اذ یقول: لولاینهاهم الربانیون والاحبار عن قولهم الاثم وقال لعن الذین کفروا من بنی اسراییل الی قوله لبئس ما کانوا یفعلون وانما عاب اله  ذلک علیهم لاانهم کانوا یرون من الظلمه الذین بین اظهرهم المنکر والفساد فلاینهونهم عن ذلک رغبه فیماکانوا ینالون منهم ورهبه ممایحذرون واله یقول فلاتخشوالناس واخشون...{تحف العقول-ص 240}

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 11:28  توسط فخر رازی  | 

درس های عاشورا (2)

 

دین از سیاست جدا نیست

 

 

 

نفس قیام امام حسین به عنوان پیشوای دینی رویاروشدن با  مسائل سیاسی  نشان گر جدایی ناپذیر بودن دین از سیاست   در تفکر شیعی است. ایشان با برشمردن  معایب حکومت جور و حکوم جور دانستن حکومت یزید  و نیز وظیفه دینی و عقلی خود برای این مقابله و اعتراض گری   نشان داده است که جدایی دین و سیاست را بی معنا می داند و شیعه الزامی است که در مسائل سیاسی حساسیت داشته  هوشیار بوده و مراقب باشد.

امام علی بن ابیطالب در وصیت نامه خویش می گوید امر به معروف و نهی از منکر را اگر ترک نمایید بدترین شما بر شما مسلط خواهند شد و دران صورت هرچه دعا کنید مستجاب نخواهد شد.

امام حسین هدف خود را امر به معروف و نهی از منکر دانست تا اثبات کند که نخواهد گذاشت بدترین انسانها بر مردم حکومت پیدا کنند و سایه ظلم و ستم خود را برسرشان بگسترند.

انتقادات  ایشان چه در زمان معاویه وچه در زمان یزید و خطبه هایی که علیه حکومت یزید و یزیدیان ایراد کرده اند نشان می دهد که ایشان خود را محق می دانسته در سیاست دخالت بورزد و حتی از قول حضرت رسول نقل کرده اند که اگر سلطان ظالمی را ببینید و از کارهای او انقاد نکنید  با او شریک خواهید بود.

دین و سیاست از این منظر نه تنها جدانیست که عمیقا پیوسته است   چه با قلم   چه با بیان   چه با اقدامات خود باید نسبت به مسائل سیاسی حساس باشیم و اهل انتقاد باشیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:49  توسط فخر رازی  | 

درس های عاشورا (1)

 

دیگر خواهی

 

 

آنچه از آغاز حرکت امام حسین دربیان و قدم او جلوه گر بوده  تلاش برای بندگان الهی است. او با نفی خود خواهی و پاگذاشتن بر امیال و خواسته ای نفسانی خویش قصد داشت خدمت رسان عباد الرحمن باشدو انها را به راه رشد و هدایت برساند. قیام او برای خودش و منافع خودش نبود. برای مردم بود که آنها را به عزت برساند.

در فقرات زیر از سخنان پیشوای آزادگان  دیگر خواهی او را شاهدیم:

- ایشان در تقبیح عملکرد بزرگان دینی و سیاسی جامعه می گوید: فاما حق الضعفاء فضیعتم و اما حقکم بزعمکم فطلبتم{تحف العقول- ص 241} یعنی حق ضعفا و ناتوانان را پایمال کرده و حق خودتان  البته حقی که خودتان فکر می کنید مال خودتان است را  مطالبه نمودید.  در این عبارت امام حسین به خود خواهی بزرگان اشاره کرده و ضایع شدن حق ضعفا توسط آنان را به باد انتقاد می گیرد.

- در همین خطبه گفته است: والعمی و البکم و الزمن فی المدائن مهمله لاترحمون ولافی منزلتکم تعملون ولامن عمل فیها تعنون وبالادهان والمصانعه عندالظلمه تامنون{تحف العقول-ص242} یعنی نا بینایان و لالان و زمین گیرها  به حال خود رها شده مورد لطف و دستگیری  شان قرار نمی دهید  کسانی را که درراه رفع مشکلات انها تلاش میکنند به چیزی نمی گیرید و با سازشکاری و ماست مالی کردن پیش ظالمان امنیت خود را تامین می کنید.

- درهین خطبه گفته است: فاسلمتم الضعفاء فی ایدیهم فمن بین مستعبد مقهور وبین مستضعف علی معیشته مغلوب{تحف العقول-ص 242} یعنی شما بزرگان و نخبگان جامعه  ضعیفان و بیچارگان را تسلیم ظالمان کرده اید تا انها بعضی را برده و نوکر خود کرده اند و بعضی را محتاج نان شب خویش و زیر دست آنها ساخته اند.

- در همین خطبه فرموده اند: عامل علی المومنین بهم غیر رحیم {تحف العقول = 243} یعنی حاکم ظالم کشور نسبت به مومنان  مهر و وعطوفت ندارد.

- در پایان خطبه دعا کرده و هدف خود را اینگونه بیان می دارد: ویامن المظلومون من عبادک {همان- ص243} یعنی هدف من از قیام اینست که بندگان مظلوم الهی به امنیت و اسایش برسند.

- در خطبه ای ایشان ابعاد نیکوکاری را تشریح نموده و مردم را دعوت به عمل خیر نموده است  و می فرماید: اعلموا  ان حوائج الناس الیکم من نعم اله علیکم فلا تملوا النعم{ سخنان امام حسین –مهدی سهیلی –ص14} یعنی بدانید که احتیاجات مردم به  شما  نعمتی است که خدا به شما داده است پس در براوردن ان بکوشید.

- در یکی از نامه های خود نوشته اند: انا ادعوکم الی کتاب اله وسنه نبیه فان سمعتم قولی و اتبعتم امری اهدیکم الی سبیل الرشاد{همان –ص 152} یعنی من شما را به کتاب الهی و سنت پیامبرش می خوانم پس اگر سخنم را شنیدید و از من پیروی نمودید شما را به راه رشد و تعالی خواهم رساند.

نتیجه اینکه یکی از درس های مهم عاشورا نفی خودخواهی و به فکر دیگران بودن است. امام حسین حرکت خود را دراین جهت سازماندهی کرده و برماست که اگر میخواهیم حسینی باشیم اندکی از پوسته خودبینی و خوپرستی بیرون امده و دربرای رفع و رجوع حوائج و مشکلات دیگران بکوشیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 12:39  توسط فخر رازی  | 

خدا یا ابا الفضل

 

 

از پیرمردی که اعتقادات عامیانه ای داشت پرسیدند می دانی خدا چه کرده است ؟ گفت چه کرده است؟ گفتند این همه موجودات که می بینی کوه و دشت و دریا   ماه و خورشید و ستاره واین همه ادمیان را افریده است مهم تر از همه  خود تو را افریده است....پیرمرد دستی به سرش کشید و گفت ابالفضل نگهدارش!

عامیان مردم که به درستی چایگاه و ارزش اعتقادات دینی خود را نمی شناسند به این خبط و خطاها زیاد گفتار می آیند و جا دارد که اهالی منبر و متولیان امر درتبیین نسبت این اعتقادت با هم بکوشند.

سالهاست  بر مدخل ورودی امامزاده شهر ما   درست در ایام محرم هر ساله این پارچه نوشته به چشم می خورد : ابالفضل علمدار/ خامنه ای نگهدار. جای سوال هست که مگر جان ادمیان در دست ابالفضل علمدار است که بخواهد نگه اش دارد یا نه؟  حضرت ابالفضل و اهل بیت نبوی همگی اقرار کرده اند که جان شان در ید قدرت خداست و اوست که هرگاه بخواهد جانشان را می گیرد و هرگاه بخواهد نگاه می داردش. در ایات بسیاری هست که احیا و اماته انسان ها به دست خداست.{یا من امات و احیی}

حضرت ابالفضل وسیله ای بیش نیست که تنها به اذن الهی می تواند تاثیر بگذارد و گرنه اگر خدا نخواهد ایشان نیز نخواهد توانست تاثیر گذار باشد.

لذا جا دارد که از این حجاب کهنه و بدعت انحراف آمیز بدراییم و نگه داشتن جان ادمیان را نه از ابالفضل علمدار که از خدای دادار بخواهیم. حضرت ابالفضل اگر چه می تواند تاثیر گذار باشد ولی فقط به اذن خدا و مشیت اوست.لذا همه چیز در دین توحیدی ما به خدا باز می گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 20:7  توسط فخر رازی  | 

احیای مجالس ذکر اهل بیت

 

 

در روایات بسیاری از اهل بیت نبوی آمده است که مجالس ذکر ما را بپا داشته احیا کرده و در اهتمام به آن بکوشید. ثواب های بسیاری نیز برای بانیان و شرکت کنندگان دراین مجالس برشمرده اند.

به نظر می رسد که احیای مجالس ذکر اهل بیت در روزگار ما ضرورت دارد. ممکن است بگویید مگر مراسم های مولودی خوانی و مرثیه خوانی وجود ندارد و ومگر همین مراسم ها مجالس ذکر اهل بیت نیست؟

باید گفت که مراسم های ولادت و شهادت ائمه اگر مجالس ذکر هست و لی  مجلس ذکر خاص مراسم های ولادت و شهادت ائمه نیست. هر مجلسی که به منظور ذکر و یاداوری و بیان فضایل و خط مشی ائمه برگزار شود مجلس ذکر نامیده می شود واین مجلس ذکر اولا به ایام ولادت و شهادت ائمه اختصاص ندارد بلکه درهمه ایام سال برپا می شود ثانیا فقط مولودی خوانی و مرثیه  خوانی دران نیست بلکه هر سخنی که به هرنحوی به ائمه ارتباط داشته باشد دران بازگو می گردد.

ممکن است بگویید تاکید ائمه بر برگزاری مجالس ذکر بواسطه فضای سیاسی روزگارشان در مخدوش و منحرف کردن مردم از جریان اصیل اسلامی و به حاشیه راندن خاندان نبوی بوده ولذا احیای مجالس ذکر می توانست گامی درجهت احیای اسلام اصیل و خنثی نمودن برنامه های دشمنان اهل بیت باشد به همین دلیل مجالسی ازین دست فقط مخصوص زمان ائمه است نه زمان ما.

باید گفت که اولا تاکید ائمه بر احیای مجالس ذکر یک خطاب عام و همگانی بوده شامل دوره و مکان خاصی نمی شود ثانیا انچه درباب فضای سیاسی و فکری روزگار ائمه گفته شده درست است ولی معنایش این نیست که در روزگار ما کارایی ندارد که اتفاقا در روزگار ما هم کارای داشته بلکه ضرورت دارد از چند جهت:

- فرقه فرقه شدن مسلمانان و اختلاف ارا و نظرات به حدی رسیده که متون و شخصیت های اصیل اسلامی  مورد بی توجهی واقع شده اند . ما باید به انچه ائمه گفته اند برگردیم.

- تلاش هایی می شود از سوی دشمنان اسلام و تشیع تا چهره ان را مخدوش کنند لذا معرفی صحیح ان با نظر به خط مشی ائمه ضروری است

- در خود جریانات شیعی متاسفانه حرکت ها و افکاری هست که صحیح به نظر نمی رسد مثل غالیان و تندروها که باید با شناخت اخلاق و افکار صحیح نسبت به زدودن انها اقدامی کرد

- ائمه تاکید کرده اند که احادیث و فضایل ما همواره در معرض تحریف و دستکاری معاندین بوده و هست وتاکید کرده اند که باید شناخت صحیحی از اسلام و تشیع داشته باشیم

-به نظر من مسلمان و شیعه باید با رجوع به منبع اصیل دینی  پیشوایان خود را بشناسد و صرفا به گفته های دیگران تکیه نکند چراکه متاسفانه گفته های دیگران همیشه خالی از اغراض نیست و بسیاری حقایق گفته نمی شود

نتیجه اینکه باید مجالس ذکر اهل بیت را احیا کرد و نسبت به برپایی ان اهتمام داشت تا شناختی صحیح از نحوه عمل و اندیشه پیشوایان دینی حاصل گردد و مبنای عمل و اندیشه ما قرار گیرد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 13:3  توسط فخر رازی  | 

ابراهیم خلیل و دوخصیصه

 

حضرت ابراهیم در میان انبیای الهی  دو خصیصه برجسته دارد که هم نقطه تمایز او از دیگران است و هم مبنای باورها و آموزه های او وآن دو عبارتند از:

1 -         یکتا پرستی و توحید / در اموزه ها و اصول زندگی حضرت ابراهیم شاهدیم که ایشان خود را منادی یکتا پرستی و باور به خدای یگانه بر می شمرد.او تمام زندگی اش را برای خدا دانسته و گفته است {ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین} یعنی نمازو مناسک و حیات و مرگ من برای خدا و در راه اوست.او خود را تسلیم مطلق فرامین الهی می دانست و بی کم و کاست آنچه را که خدا خواست به کار می بندد. پدیده قربانی عزیزترین کس  او شاهدی براین مدعاست.

2-         بت شکنی و نبرد با مظاهر بت پرستی/ که روی دیگر و لازمه خداپرستی اوست.کسی که به یک خدا باور دارد و تنها درمقابل او سر تعظیم فرود می آورد  هیچ موجود دیگری را به خدایی یا حتی مشارکت با خدا نمی پذیرد و ان را نماد انحراف و کجروی می داند.ابراهیم پیامبر با بتها که مظاهر شرک و عامل جهل و نادانی انسانها هستند به مبارزه برخاست و به همین سبب به ابراهیم بت شکن معروف شده است.

این دو خصیصه در اموزه های ما و توسط حضرت خاتم تایید وبران تاکید شده است. بدین سبب مسلمانان افتخار دارند که خود را حنیفی و تابع ملت ابراهیم بدانند و در یکتاپرستی و بت شکنی به او اقتدا کنند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 11:21  توسط فخر رازی  | 

 تشیع  اولین منادی ازاداندیشی در اسلام

  

جهان عرب را درعصر بعثت نبوی بخاطر بیاورید. تعصب و یکدنگی از خصایص برجسته نظام قومی - قبیله ای در عربستان بود. حجازیان  با ریخته شدن خون یکی از افراد قبیله خویش به قبیله ای دیگر یورش می بردند و نیز کافی بود تا مفاخرات و مباهات شعرا به برتری های قوم و قبیله خویش عامل نبردی بین قبایل بشود. براستی ایا ازاد اندیشی در این جامعه  وجود داشت؟

بخاط بیاوریم که  حضرت رسول  از مشرکین مکه چه می خواست ؟ آیا جزاین بود که می گفت  ما اعتقادات دیگری یافته ایم و می خواهیم به اعتقادت خود ملتزم بوده و به خواست خود زندگی خود را تعیین کنیم؟ چرا عمار ها  یاسرها  سمیه ها بلال ها و دیگران حق نداشتند از دین ابا و اجدادی خویش برگردند ؟ آیا جزاین بود که مشرکین مکه تخلف از دین ابا و اجدادی را مستوجب بدترین مجازات ها و شکنجه ها می دانستند؟

مگر بارها در قرآن نیامده که ای پیامبر تو پیام خود را به مردم ابلاغ کن و  نگران نباش. هر کسی مسئول کار خویشتن است.اگر ایمان اوردند که سعادتمند خواهند شد و اگر نه  حسابشان با ماست و تو برانها تسلط و سیطره ای نداشته و اجازه نداری به زور مسلمانشان کنی؟ در سوره کافرون امده است که  به مشرکین بگو دین شما برای شما و دین ما هم برای خودمان.در روزگار خشک اندیش و تنگ نگری های  جاهلانه  ایا این پیام های منادی ازاد اندیشی  معجزه اسا و خارق العاده نیست؟

در تمام دوره اموی   که سنت های جاهلی اعراب را که حضرت رسول در خطبه غدیر خط بطلان برانها کشیده بود از نو زنده کردند  نشانی از ازاد اندیش وجود نداشته است؟ مگر دستور بازداشت  عبدالله بن زبیر و حسین بن علی   که بیعت نکرده بودند  معنایی جز استبداد و مخالفت با ازادی های مدنی داشت؟ مگر سرکوب قیام های توابین و کوفه  نشانگر خشونت مدنی نبود؟

درسالهایی که سلسله اموی  در حال انتقال به  خلفای عباسی بود و نیز در دوره مامون بود که ازادی نسبی  اندیشه و بیان پدید آمد و گرنه بمحض فروکش کردن اتش اشوب ها و نابسامانی های سیاسی  و نیز بمحض روی کارامدن متوکل عباسی  بگیر و ببند ها و حصرهای اندیشه و اندیشمندان اغاز شد.

علی بن ابیطالب  اول مرد دنیای تشیع بود که آزادی اندیشه را عملا پاس می داشت؟ خوارج آزادانه در بلاد اسلامی می گشتند و عقاید خود را تبلیغ می نمودند و حتی گاهی در حضور حضرت امیر به وی توهین می کردند  اما پاسخ چه بود؟ امام اول شیعیان از دنیا رفت در حالی که یک زندانی سیاسی نداشت.

امام محمد باقر و امام جعفر صادق  در سالهایی که ازادی اندکی پدید امد  عظمت تشیع را در برخورد با اندیشه های دیگران و ایجاد فضای ازاد اندیشی نشان دادند.  روسای چهار مذهب فقه تسنن  شاگردان امام صادق بوده اند. ایشان نه تنها با پیروان سایر دین ها که با ملاحده و ماتریالیست های ان زمانه می نشست و جالب است اگر منش امام صادق را ازبان انها بشنوید.امام رضا در مناظرات علمی  حضور جدی داشت و جالبتر اینکه با استناد به متون دینی ادیان دیگر با انها به بحث و گفتگو می پرداخت.

این همه احترام به ازاداندیشی و پاس داشتن حقوق دیگران  در جانعه ان وقت ها مسبوق به سابقه نبوده است. دنیای غرب که دستاوردهای مدنی اش را مدیون جنگ های صلیبی  و پیشرفت های مسلمان است در ان روگار در توحش و بربریت بوده اند. ایا گزافه است که بگوییم تشیع و امامان شایسته اش  منادیان به حق ازاد اندیشی بوده اند و بشر این نعمت ناشناخته را مدیون تعالیم و  رنج های انان است.

تشیع  خود قربانی فضای رعب و تعصبات فکری بوده و هست و با این حال  به عنوان یک عنصر معترض  در همیشه تاریخ  به این جو خفقان اور و نابردبار و نا روادار  انتقاد داشته است. اگر برگردیم به اموزه های قرانی خواهیم دید که دربسیاری ایات ان  دعوت ادیان به گفتگو وزندگی مسالمت امیز و نیز برخورد کریمانه با دیگران  با هر عقیده و ایین و اندیشه ای تاکید شده است و برماست که با رفتار سوء و بدمنشی خود  چهره والای تشیع و ارزشهای انسانی ان را مخدوش نسازیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 11:40  توسط فخر رازی  | 

دین  علاج تنهایی بشر

 

 

ادمی تنهاست و این تنها بودن را نه کسی به او داده  نه کسی می تواند از او بگیرد.اجتماع و گرد هم آمدن  نمی تواند روی تنهایی بشر را بپوشاند اگر چه شاید آن را روزی روزگاری به فراموشی سپرده   نادیده بگیرد ولی قطعا نخواهد توانست زایلش کند.

آدمی علاوه براینکه تنهاست می داند که تنهاست.  کسی را دریک اتاق دربسته وتنها تصورکنید که هیچ کس همراهش نیست..اگر نداند که تنهاست مسلما عذاب نخواهد کشید ولی چون می داند و می فهمد که تنهاست  سختی و عذابش دوچندان می شود.

این تنهایی از اول با ما بوده و تا آخر با ما خواهد بود. آنجا که بی همگان و در خانه ای سرد و تاریک  در تنهایی خاک قرار بگیری  تنهایی حقیقی با تمام جلوه و روشنی اش خود را به تو نشان خواهد داد. سهراب سپهری گفته است : ادم اینجا تنهاست/ ودراین تنهایی/ سایه نارونی تا ابدیت جاری است.

کسی که واقعا باور کند که تنهاست  حس مسئولیت پذیری و به گردن گرفتن باری که خودش باید به دوش بکشد بر شانه اش سنگینی خواهد کرد. این احساس انقدردهشتناک است که اکثر ادمیان از تنهایی خود فرار کرده و می کوشند خود را به هرنحوی به جایی بچسبانند به خیال اینکه از خودشان سلب مسئولیت کنند.

دین  تنهایی وجودی ادمی را می پذیرد و بران صحه گذاشته است. لذا تلاش کرده تا پاسخی به این مشکله اساسی بدهد و ان عبارتست از خداباوری. دین به ما می اموزد که اگر چه تنهاییم اما موجودی هست که همه جا با ماست و ما را می بیند و حرفهایمان را می شنود و حتی از رگ گردن به ما نزدیک تر است. هرجا که رو بیاورید به سوی خدا روی اورده اید. عالم تماما حضور خداست و لذا انسان احساس تنهایی نخواهد کرد.

در دعای جوش کبیر اگر یادتان باشد  امده است که" یا مونسی فی وحشتی  یا جلیسی فی وحدتی " و...همه اینها اشاره به اینست که انسان با داشتن خدا هیچگاه تنها نخواهد بود و هرجا برود خدا بااوست .

از سوی دیگر دین تاکید دارد که انسان تنهایی وجودی خویش را بپذیرد تا غافل نشود. بارها در متون دینی اشاره شده که هر کسی تنها محشور خواهد شد. وعملش به گردن خود اوست و بارگناهان دیگران را به دوش نخواهد برد. هر کسی در گرو کاری است که انجام می دهد.

سنتز تنهایی بشر و ایمان به خدای بینا و شنوا و حاضر و ناظر  به این  گزاره می رسد که بار مسئولیت هرکسی به دوش خود اوست لذا در ایاتی از قران اشاره شده در قیامت کسانی مسئولیت گمراه شدن خود را به گردن بزرگان می اندازند ولی خداوند هم بزرگانشان را عذاب خواهد کرد هم انان را که چشم و گوش بسته از انها تقلید نمودند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 21:36  توسط فخر رازی  | 

نقد تشیع کربنی

 

 هانری کربن محقق و پزوهشگر بزرگ  فرانسوی که عمر خود را وقف شناخت و تبیین اندیشه های فلسفی و کلامی دنیای اسلام بخصوص تشیع کرده است در آثارش خط سیر مشخصی دارد و از نظرگاه خاصی به تشیع و تاریخ اندیشه های آن می نگرد.

کربن همیشه برجنبه رازوارگی  باطنییت و معنوی تشیع تاکید دارد به نحوی که با برجسته کردن آن سایر ابعاد را یا ندیده گرفته  یا تحت الشعاع قرار داده است. ایشان بدلیل دلبستگی خاصی که به اندیشه ای باطنی و معنوی داشت در عمده تالیفاتش در پی آن بن مایه ها و بنیادهای معنویت در تشیع بوده است.تاریخ تشیع را تاریخ معنویت دیده  تاریخ فلاسفه شیعه را تاریخ اندیشه های اشراقی  دانسته است.

با احترام به آرای هانری کربن باید بگویم که بنظر می رسد تفسیر ایشان از شیعه یک جانبه و تک بعدی  و در بعضی مواقع غیر واقع بینانه است.

نمی گویم در تشیع معنویت و اسرار گونگی نیست و بر معانی باطنی  تاکید نشده که شده است ولی تشیع منحصر دراین نوع  و جنبه نیست .

تشیع را اگر درست بنگریم از عقلانیت شروع می شود. سرآغاز مباحث عقلی دنیای اسلام در کلام علی بن ابیطالب است در نهج البلاغه و دیگر سخنانش و سپس در سخنان و گفته های سایر ائمه اطهار به وضوح و روشنی بر این نوع عقلانیت و خردگرایی  نه تنها اشاره و دعوت که پافشاری شده است.میدان دادن به مباحث عقلانی رمز تمایز الگوی تشیع از الگوی تسنن است.

تشیع به نظر می رسد که سه  زاویه دارد و به ترتیب ازتفکرو عقلانیت شروع به ایمان و معنویت رسیده  ونهایتا به اخلاق و عمل صالح ختم می شود. نه تنها ایمان و معنویت بلکه اخلاق و اعمال دینی دراین منظر  اگر ناشی از عقلانیت نباشد ارزشمند نیست.

تشیع را ما با نام امام صادق و تشیع جعفری می شناسیم زیرا ایشان  تلاش و کوشش خود را بکاربست تا اندیشه های شیعه را به صورت منسجم و عقلانی عرضه کند. امام صادق در احادیث چندی  صریحا از عامل اساسی بودن عقلانیت سخن گفته است

معنویتی که تشیع دارد ناشی از عقلانیت اوست وگرنه معنویت خشک و خالی و فاقد جنبه معرفتی  ارزشی نداشته و مورد قبول اهل بیت نیست.ایمان دینی کور و بی هدف و بی منطق نه تنها  ارزشمند نیست که حتی می تواند ضرر داشته باشد. نمونه ضررهای ایمان بدون عقلانیت را امروزه دروهابیت و بن لادن و طالبانیسم شاهدیم و بخوبی می بینیم که اسلام معنوی بدون پشتوانه عقل و منطق به چه فجایع و فضایح زیان باری برای مسلمانان و بشریت انجامیده است.

تشیع را اول با عقلانیت آن باید شناخت سپس با معنویت والبته هردو جنبه را دارا خواهد بود. من بشخصه با اندیشمندانی مثل آقای دکتر سروش نیز که تلاش دارند اسلام را  درقالب عرفانی اش بنمایانند موافق نیستم البته نفی اش نمی کنم بلکه ناکافی اش می دانم. حال نقد نظریات ایشان بماند تا وقت دگر....

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:27  توسط فخر رازی  | 

برجستگی های سلمان فارسی

 

سلمان فارسی چند ویزگی برجسته دارد:

(1)                                                                                                                                             ایرانی بودن اووپیش قدم شدن اش به عنوان یک فارسی زبان در اسلام آوری لذا پیامبر خود را سید عرب و سلمان را سید فارس نامیده است و نیز بسیاری احادیث نبوی به واسطه سلمان صادر شده مثل حدیث زیر : اگر ایمان در ثریا باشد مردانی از فارس بدان دست خواند یافت.

(2)                                                                                                                                           روحیه کاوش گری و جستجوگری اش که از سرزمین خویش برخاسته و چند راهب را پشت سر گذاشته تا به پیامبر ملحق شده است.

(3)                                                                                                                                           معنویت و عرفان او که می توان گفت زاییده روح شرقی است و پیامبر گفته اگر آنچه سلمان می دانست ابوذر می دانست کافر می شد وجالب اینکه فرقه هایی هستند مثل سینییه که خود را منسوب به سلمان می دانند.

(4)                                                                                                                                           ساده زیستی او  چنانچه گفته اند به فرمان علی بن ابیطالب حاکم مدائن بود ولی سبد (یا زنبیل) می بافت

(5)                                                                                                                                           حدیث" سلمان منا اهل البیت"  که درحق هیچ یک از صحابه وارد نشده مگر او و البته انتساب سلمان به اهل بین نه سببی است نه نسبی بلکه دینی و ایمانی است واین انتساب به هرمومن صالحی خواهد چسبید لذا عمل و ایمان سلمان بوده که اورا مفتخر به انتساب به اهل بیت کرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 10:1  توسط فخر رازی  | 

امام رضا و روش گفتگوی ادیان

 

شما در مباحثه و گفتگوی با دیگران  به دو گونه می توانید برخورد کنید.یک گونه اینست که از موضع خودتان به نقد دیگران بپردازید که این روش البته مورد قبول طرف مقابل نبوده و خودخواهانه محسوب می شود. گونه دوم اینست که با توجه به آرائ و دیدگاههای طرف مقابل  سخن اورا نقد کنیدوبدین وسیله مخاطب را متوجه خطای خود سازید. در منطق به این روش روش جدلی می گویند و در قران "جدال احسن" نامیده شده است.

اگر مناظرات امام رضا را خوانده باشید یا حتی سریال سردار عشق را به خاطر داشته باشید  تصدیق خواهید کرد که علی بن موسی الرضا ازاین روش دوم استفاده کرده است.

ایشان برای نقد دیدگاههای سران ادیان دیگر و اعتقادات آنها  نگفتند که چون مثلا در قران ما نیامده پس باطل است. ایشان با توجه به محتویات خود کتاب های مقدس  می گفتند که فلان باور دینی شما نادرست است. در این رویکرد شما اولا باید شناخت درست و کافی از مدعیات دیگران داشته باشید ثانیا نقدتان را باتوجه به باورهای آنان صورت ببندید.

یادم هست یکی از علمای  بزرگ ما چند وقت پیش گفته بودند که برای اثبات نادرستی فلان اعتقاد دینی  مربوط به سایر ادیان باید به قران استناد کنیم نه کتب مقدس زیرا کتب مقدس تحریف شده اند. این سخن درست خلاف روش امام رضاست بعلاوه اینکه جای سوال هست که  اگر امام رضا مثل شما کتب ادیان دیگر را تحریف شده می دانست  چرا به آن استناد کرد؟ وبعلاوه دیگر اینکه  بعضی از علمای ما حتی معتقدات و ادیان دیگر را به درستی نمی شناسند تا چه برسد به نقد درست آنها.

رییس جمهور محترم درنامه خویش به سران کشورهای دنیا  معتقدات مسیحی را با توجه به آموزه های اسلامی مطرح می کنند اولا اگر سران کشورها بگویند که ما این سخنان راکه شما به ما نسبت می دهید نمی شناسیم حق دارند.مسیحیت یهودیت و همه ادیان دیگررا دربستر خودشان باید شناخت و با همان شناخته ها با پیروان آنها سخن گفت تا گفتگو به معنی واقعی اش محقق شود.

امید وارم که همه ما واول از همه خود من درسایه عنایت های عالم آل محمد(ص) راه درست مخاطبه و گفتگو را بیاموزیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 22:58  توسط فخر رازی  | 

کارکرد دین : غفلت زدایی

 

زندگی روزمره ما سرشاراست از غفلت کردن. فکر کردن به چیزی باعث غفلت از هزار چیز دیگر می شود سخن گفتن درباره چیزی باعث غفلت از هزار چیز دیگر می شود و انجام دادن  کاری به معنی انجام ندادن هزار کار دیگرست.

اگر درست بنگریم غفلت و توجه دو روی سکه واحدی هستند یعنی اینکه اگر من کاری را انجام بدهم درعین حال کارهای دیگری را انجام نمی دهم واگر درباره چیزی فکر می کنم دباره چیزهای دیگر فکر نمی کنم بنابراین توجه کردن به چیزی  مستلزم غفلت کردن از چیزهای دیگرست و غفلت کردن از چیزی مستلزم توجه نکردن به چیزهای دیگرست.

اصولا نظام عالم مادی به نحوی است که ما را مدام غافل می سازد لذا مولانا گفته است که ستون این عالم مادی را غفلت تشکیل می دهد.تا آنجا که بعضی ازاین غفلت ها موجه و اجتناب ناپذیرند مثلا من الان که در حال حرف زدن هستم از صرف و نحو و زیباشناسی کلمات و جملاتی که به کار می برم غافلم واگر بخواهم به زبان و اجزای ان فکر کنم از سخن گفتن و بیان مقصود ذهنی ام باز خواهم ماند.

یکی از غفلت های مبتلابه ما ادمیان  غفلت از مسائل بنیادین زندگی است  مثل اینکه هدف زندگی چیست؟ و اینکه کیستیم و از کجا آمده ایم و در کجا ییم؟ نوع کارها و مشغولیات جاری و روزمره به نحوی است که ما را ازاین مسائل بنیادین و حیاتی غافل می سازد.

کارکردی که می توانیم برای دین برشماریم غفلت زدایی و توجه دادن ما به این مسائل بنیادین زندگی است.به این آیه قرآنی دقت کنید{ رجال لاتلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکراله – مردانی که نه تجارت کردن و نه خرید و فروش آنها را ازیاد الهی باز نمی دارد} در این ایه نمی گوید که مردان الهی به تجارت و خرید و فروش نمی پردازند  می گوید درعین حالی که مشغول تجارت و خرید و فروشند  از یاد الهی غافل نیستند.

به این آیه دقت کنید{و ذکر اسم ربه فصلی بل توثرون الحیاه الدنیا والاخره خیر و ابقی} حیات دنیا باعث غفلت آدمی می شود لذا توصیه شده که به یاد خدا باشیم تا از غفلت های بنیادین درامان بمانیم.بسیاری مناسک و شعایر دینی را می باید نماد غفلت زدایی و تنبه دادن انسان به مبدا و معاد دانست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 23:59  توسط فخر رازی  | 

سهم اسلام در عقلانیت گرایی

 

ادیان و مذاهب دنیا چقدر به عقلانیت و خرد باوری اهمیت داده اند؟ منظورم از عقلانیت هم عقلانیت در روش است و هم در محتوا به این معنا که ادیان چقدر در عرضه داشت مدعیات و باورهای خود از روش های عقلانی استفاده کرده اند وچقدر محتوا و مطالب عرضه شده در متون دینی شان عقلانی است ؟

بعلاوه اینکه وقتی می گوییم ادیان و مذاهب چقدر به عقلانیت اهمیت داده اند هم منظور اینست که چقدر دعوت و توصیه به عقلانیت گرایی کرده اند و مهم تر از آن خودشان چقدر از عقلانیت در مدعیات و باورها استفاده کرده اند

بنظر می رسد که در میان ادیان و مذاهب دنیا بیش از همه آیین کنفوسیوس  دین زرتشتی و دین اسلام به عقلانیت اهمیت داده اند که سهم اسلام در این میانه از آن دو بیشترست.

کنفوسیوس عموما بر عقلانیت در حوزه اداب و اخلاق اجتماعی متمرکز شده است لذا از عقلانیت در سایر حوزه ها باز مانده و عملا تک بعدی شده است.

زرتشتی اگر چه در کتاب گاتاها دعوت به خرد و اندیشیدن کرده است و اندکی هم محتوای عقلانی دارد ولی درسایر کتب اوستا که به دست روحانیون ومفسرین زرتشتی نوشته شده عقلانیت به کمترین حد خود می رسد و در متون بعدی بازهم کمتر می شود لذا به رغم تاکید زرتشت پیامبر بر خرد باوری  این اموزه اساسی ان گونه که می شاید جدی گرفته نشده است.

اسلام هم در قران هم در متون روایی  گذشته از دعوت مکرر و موکد به عقلانیت  مباحث عقلانی را نیز عرضه کرده و عملا سهم هنگفتی از تمدن اسلامی را به خود اختصاص داده است..کافی است یک مقایسه سر انگشتی بکنید یا یک بار هم که شده مروری بر متون دینی در این سه دین داشته باشید تا بهره و نصیب اسلام از عقلانیت روشن شود .

این عقلانیت باوری از سوی امامان شیعه به صورت گسترده ای به کار گرفته شده و محل مباحثات و گفتگوهای مختلفی شده به نحوی که باید بگوییم آغاز مباحث عقلی و فلسفی در دنیای اسلام پیش از نهضت ترجمه بوده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:15  توسط فخر رازی  | 

راه های کسب علم در اسلام

 

از مجموع انچه در آیات و روایات دینی ما آمده است می توانیم در یابیم که راه های کسب علم به چهار صورت  است و البته منحصر در این چهار صورت نیست. ممکن است راههای دیگری باشد که از قلم و نظر من افتاده باشد واگر یافتم اضافه خواهم کرد.

{یک}  کسب علم و دانش به صورت آکادمیک  دانشگاهی و حوزوی. به این شکل که من عملا در محضر استاد یا اساتیدی زانو زده واز آنها علم بیاموزم. این روش علم آموزی یک روش رسمی است. تدریس های امام باقر و امام صادق و پرورش دانشمندانی در رشته های مختلف   نمونه خوبی براین روش علم آموزی است

{دو}  کسب علم و دانش به صورت مجالست و هم نشینی با اهالی علم و معرفت که می تواند در قالب گفتگو یا سوال و جواب باشد. آیه (فاسئلوا اهل الذکر- از اهل ذکر بپرسید) در قران و آحادیثی مثل ( جالسوا العلمائ- با علما هم نشینی داشته باشید) شواهدی براین روش دوم است

{سه}  کسب علم و دانش از طریق کتاب و مطالعه.هر کتابی که باشد اعم از دینی و غیر دینی که به ما علم و معرفت بیاموزد دراین مورد راهگشاست. آیاتی که ما را دعوت به تامل و تدبر در قران  می کند نمونه ای ازاین روش سوم است.

{جهار}  کسب علم و دانش از راه تفکر و اندیشه ورزی شخصی. فرض کنید که شما در یک روستای دور افتاده باشید که نه حوزه و دانشگاهی هست نه عالم و دانشمندی  نه کتابفروشی و کتابخانه ای  دراین صورت ایا باید راههای علم اموزی را مسدود دانست؟ اگر هیچ کدام از راههای ذکرشده  میسر نشود بالاخره خود آدمی می تواند بیندیشد زیرا توان و نیروی ان را دارد .به این آیه توجه کنید( اولم یتفکروا فی انفسهم- چرا در باره خودشان نمی اندیشند؟) پیداست که قران ما را به تامل در خویش فراخوانده است و تامل در خویش با دانشگاه و کتاب خوانی حاصل نمی شود. باید خودمان بیندیشیم. شغل تعدادی از پیامبران  چوپانی بوده است زیرا در سایه چوپانی  فراغت آن را داشتند تا در احوال خود  وآثار خلقت بیندیشند.

کسب علم و معرفت در اسلام  اولا نه محدود به زمان خاصی است ثانیا نه محدود به مکان خاصی و ثالثا نه محدود به شرایط خاصی لذا همیشه و همه جا باید درحال اندیشه و توجه باشیم به هر چهار طریق ممکن  ویا حتی راههای دیگر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 20:6  توسط فخر رازی  |